|
من فیمینیست نیستم
|
||
به یاد کودکیم افتادم که در هوا ی مه آلود با بچه ها در راه مدرسه مسابقه می گذاشتیم که سیگار کدام یکی بیشتر دود می کند.
...
من نه از خانواده طرد شدم.
نه گرفتار رفیق ناباب شدم و نه دچار بحران وطغیان امواج متعلق به ایام نوجوانی.
همین عمل به ظاهر کوچک کارستان شد و استعداد خفته مان را در زمینه ی کشش وجاذبه وهاله ی دودی وغبار افشانی و دودمان سازی شکوفا نمود.

یک بار زمین لرزید
ده بار دل من.
***********
زمین که دست به دست شد
گفتم یا امام زمان و زمین .
دل من اینجا لرزید آنجا نلرزد.
انگشت خوردنش سوای بقیه ست.
می دونی که مادرش از گریه هاش عاصی شده بود.
وای بزرگ کردن دوقلو کار سختیه.
خدایا خودت می دونی که این دختره ی جیغ جیغوی زلزله بر عکس قل دیگه ش فاطمه بود .
اگه بزرگ بشه وبفهمه کار من بوده راجع به من چه فکری می کنه؟
اگه به خاطر این کار تنبیه شد من وجدان درد می گیرم.
شاید وقتی بزرگ شد حرف زدن و دیدن خنده های کج وکوله ش بخوره تو ذوق .
بعد دندوناش به قول بعضیا به سیم کشی(مگه ساختمونه؟) نیاز داشته باشه.
من فقط خواستم آروم بشه و یه کم بار مادرش سبک بشه.
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
خدایا منو ببخش اگه به زور به زهرا کوچولو یاد دادم انگشتاشو بخوره .

"دله بلی" یا به قول یکی از نسوان فامیل سطل آشقالی! یا به روایتی رایانه ای "رایسیکل بین"
از روی دسکتاپ رایانه ی موجود در منزل مسکونی ما محو شده است.(اگر نفسم بریده شد چه کسی مقصر است؟)
اطلاعی در این خصوص در دست نیست که :
کار ماموران وظیفه شناس شهرداری باشد.
کار پاک بانان خرد و درشت باریافت مواد باشد.
شخصی با ما خصومتی خانوادگی داشته است .
رهگدری از سر لج با اهل منزل سطل مارا تیپا گرفته وگم وگور شده.
یا صدها "یا" و شاید دیگر .
به یکی از مراکز آگاه در این زمینه خبر داده ایم اما اظهار داشتند خودتان به یاری خودتان بشتابید.
خودتان یاری سبز به خودتان برسانید.
در بلندگوی گوگل جار بزنید شاید کسی بشنود که نشنید.
بروید از نو یکی دست وپا کنید.
خانه تان را تعویض نمایید.
وهزاران ایده ی بکر دیگر.
*****
به هر بنده خدای یابنده "مشتگانی " نه ببخشید مژدگانی چشم گیری اگر خدا بخواهد تعلق خواهد گرفت.
الهی از همون دست که می دهید از همون هم پس بگیرید.
نه خیال کسی مهمان ذهنم شود
نه کسی به درزهای زندگیم سرک بکشد.
فقط به اندازه یی که خودم را مرور کنم .
باید چرخ دنده هایم را روغن کاری کنم تا حواس خودم نیز پرت نشود.
پ.ن:
نه اینکه خودم را گم کرده باشم ولی خیلی وقت است مال خودم نبوده ام.تو چطور؟
معلم مرا برای درس فراخواند.
نه باران می بارید ونه سقف کلاس سوراخ بود.بادی هم نمی وزید.
سردم شد و من خیس شدم.
باور ندارید؟ولی ۲۵ جفت چشم ریز و درشت شاهد این ماجرا بودند.
یادم نیود که امروز ۱۳ آبان روز "دانش آموز" است.
به زن همسایه گفتم:چرا ندا امروز زودتر آمده؟
گفت:چون ۱۳آبان است برای راهپیمایی رفته اند.
ندا گفت:نه خودشان باشند نه راهپیماییشان.خسته شدیم.حال ندارم.
ظهر که فاطی از مدرسه برگشت ازش پرسیدم:شما هم راهپیمایی رفتید؟
فاطی گفت:آره .یکی از دبیران شعار می داد و از بچه ها می خواست تکرار کنند ولی هیچکس حال نداشت شعار دهد.
دبیربه بچه ها چشم غره می رفت.بچه ها هم به همدیگر می گفتند اگر جواب ندهیم خسته می شود و ول می کتد.
دلیلش چیست را نمی دانم؟
لباسهای تا شده را می بریم سر یخچال.
بطری دوغ را در کابینت می گذاریم.
در درستی املای کلمات شک می کنیم.
سوال بعضی ها را اشتباهی جواب می دهیم.
و خیلی موارد دیگر که روزمره به آن برمی خوریم.
**********************************
فاطی امشب داشت برای پدرش ازآقایی به نام طهماسبی نام می برد که گویا مشاور تربیتی یا چیز دیگر بوده اند.
اسم طهماسبی که به گوش پدر خورد به یاد دبیرستان نمازی شیراز ویکی از همکلاسیهایش افتاد وگفت:
راستی این آقای طهماسبی آقا بود یا خانم؟

Reza Rahmaniyan salam man be donbale pedaram migardam javade rahmaniyan khahesh mikonam agar mishnasidesh be man ye khabar bedin man montazere javabeton hastam ba tashakor alireza rahmaniyan
به نظرم خیلی آشنا اومد.یعنی نوه ی عموست پسر جواد؟
من فقط یک بار دیدمش.
جواب دادم:
|
|